امروز : دوشنبه   01. خرداد 1391   29. جمادي‌الثاني 1433   21. می 2012
 
 
پست الكترونيكي ارسال به دوستان
چاپ نسخه چاپی
کد خبر: 195  تاریخ انتشار:چهارشنبه ، 18 اسفند 1389 ، 22:21  تعداد بازدید: 542مرتبه

اگرخدا نخواهد پیروزی در کار نیست

کربلای 4 هم به این صورت بود که مدتی از شب منتظر بودیم و گردان  410   که مسئولیت شکستن خط را داشتند در قایقها آماده بودند. و ما باید بعد از شکستن خط به جزیره ام الرصاص می رفتیم. ولی متاسفانه عملیات موفق نبود و تا نزدیکی های صبح  منتظر شدیم که اعلام کردند عراق شیمیایی زده و سریع به عقب برگردید. ساعتها پیاده روی کردیم تا توانستیم از منطقه دور شویم و ماشینها آمدند و ما به عقب برگشتیم.
بهترین لحظات معنوی در کربلای 4 بود. یک سری مسایل هم مطرح بود. بچه ها خیلی مغرور شده بودند. بخصوص اینکه بعد از عملیات والفجر 8 که با یک پیروزی خیلی خوب فاو را گرفته بودند.
یادم است شب قبل از عملیات کربلای 4 ما را با کامیونها داخل یک سالن مرغداری بردند. در آنجا یکی از بچه های خیلی خوب که  از نیروهای کادر گردان هم بود، یک چوبی به حالت عصا در دست گرفته بود و با یک اطمینان خاطری می گفت فردا کجا بصره. همانجا که نشسته بودیم یکی از دوستان به من گفت: من می ترسم.
گفتم چرا؟
گفت قبل از عملیات والفجر 8 بچه ها گریه می کردند و حالت خاصی داشتند به خاطر همین معنویت و اخلاص بچه ها بود، که پیروز شدیم. ولی الان بچه ها خیلی مغرور و مطمئن هستند.
بالاخره خیلی خوشبین نبودیم. کربلای 4 هم به این صورت بود که مدتی از شب منتظر بودیم و گردان  410   که مسئولیت شکستن خط را داشتند در قایقها آماده بودند. و ما باید بعد از شکستن خط به جزیره ام الرصاص می رفتیم. ولی متاسفانه عملیات موفق نبود و تا نزدیکی های صبح  منتظر شدیم که اعلام کردند عراق شیمیایی زده و سریع به عقب برگردید. ساعتها پیاده روی کردیم تا توانستیم از منطقه دور شویم و ماشینها آمدند و ما به عقب برگشتیم.
بچه ها بعد از عملیات کربلای 4 حسابی روحیه شان ضعیف شده بود و با توجه به این همه آمادگی و کلی امکانات این عملیات هیچ نتیجه ای نداشت و تعدادی از بچه ها گردن 410 هم شهید شده بودند.
گردان 412 به جنگل برگشت و در آنجا حاج حسین محمودی که در عملیات کربلای 4 زخمی شده بود  و بعد هم آقای محمدی عراقی جهت روحیه دادن به بچه ها سخنرانی کردند . بعد از سخنرانی یک جو معنوی خاصی حکمفرما شد. و بجه ها متوجه شدند اگرخدا نخواهد هر چه قدر هم نیرو و امکانات باشد پیروزی در کار نیست و این تلنگری بود که به قول معروف خیلی به خودتان امیدوار نباشید.

 

اضافه کردن نظر