امروز : دوشنبه   01. خرداد 1391   29. جمادي‌الثاني 1433   21. می 2012
 
 
پست الكترونيكي ارسال به دوستان
چاپ نسخه چاپی
کد خبر: 193  تاریخ انتشار:چهارشنبه ، 18 اسفند 1389 ، 22:18  تعداد بازدید: 746مرتبه

شرحی کوتاه بر عملیات کربلای 4 و 5

چندین ترکش ریز و درشت و عوارض شیمیایی که سرجمع آنها 50 درصد از کار افتادگی یا 50 درصد جانبازی شده است، یادگاری است که آقای دکتر محمود باقری بعد از 43 ماه حضور در جبهه با خود سوغات آورده است.
سال 65 عملیات کربلای 4 و 5
حدود یک ماه قبل از عملیات کربلای 4 با بچه ها که صحبت می کردیم، حدس می زدیم که یک عملیات سخت در پیش داریم.
ظاهراً عراقی ها هم به این مساله پی برده بودند، این را می شد از حرف های یکی از همراهان حاج قاسم سلیمانی که یک روز گفت: عراق تمام پل های خرمشهر را زده است، نیز فهمید.
جالب اینجا بود که خود حاج علی محمدی پور هم، زمانی که برای توجیه می آمد، درصد پیروزی در این عملیات را بسیار پایین می دانست اما می گفت تکلیف است و باید برویم.
شب قبل از عملیات وارد خرمشهر شدیم و در بین راه آن اتفاق خنده دار که آقای اسماعیلی تعریف کردند که پیرمرد دندانهای مصنوعی اش گم شده بود، رخ داد. همان پیرمردی که با چراغ قوه دنبال دندانهایش گشتیم و آخر سر هم پیدایشان نکردیم...
به هر حال، شب عملیات شد. گردان 410 به خط زده بود اما عملیات لو رفته بود. ما در موضع انتظار که نزدیک به خط بود داخل کانالها در حال آماده باش بودیم که به علت عدم موفقیت عملیات به ما دستور عقب نشینی دادند.
گردان 418 هم در منطقه حضور داشت. دامادمان (شهید مسعود باقری) در این گردان بود که البته  صبح خبر شهادت او را آوردند. جنازه خیلی از بچه ها در عملیات کربلای 4 ماند، تصور می کردم پیکر مسعود هم مانده باشد اما بعد فهمیدم که پیکر او را به عقب منتقل کرده اند.
برای تشییع جنازه او به رفسنجان آمدم، طولی نکشید که برگشتم. موقعی که به اهواز  رسیدم گردان به منطقه شلمچه رفته و برای عملیات آماده شده بود. همراه چند تن از کادر و مسئولین ستاد لشکر به منطقه شلمچه رفتیم. در آنجا کادر گردانها در سنگر فرماندهی جمع شده و به صحبت های آقای شمخانی و حاج قاسم سلیمانی گوش می دادند. جلسه توجیهی تا عصر طول کشید و بعد از آن، من همراه حاج علی به گردان آمدم و برای عملیات آماده شدم.
حدود ساعت 5/8 شب بود که آمدیم پشت خط شلمچه و استقرار پیدا کردیم. دشمن آتش تهیه سنگینی می ریخت، تمام منطقه روشن شده بود و در این روشنایی من بچه های مثل دسته گل را می دیدم که در یک خط جهت رفتن به طرف دشمن از دژ مستحکم شلمچه ایران بالا می رفتند و به طرف دشمن حرکت می کردند زیرا منطقه بین ما و خط عراقیها که چند کیلومتر فاصله داشت آب بود و می بایست گردان412 از این رد شود و به خط دشمن جهت آغاز عملیات کربلای 5 برسد.

 

نظرات 

 
یاد شهیدان محمد رضاو مهدی صالحی (2 برادر) که به هم درعملیات کربلای 4 به شهادت رسیدند گرامی باد. روحشان شاد
 

اضافه کردن نظر