امروز : دوشنبه   01. خرداد 1391   29. جمادي‌الثاني 1433   21. می 2012
 
 
پست الكترونيكي ارسال به دوستان
چاپ نسخه چاپی
کد خبر: 191  تاریخ انتشار:چهارشنبه ، 18 اسفند 1389 ، 22:16  تعداد بازدید: 792مرتبه

اگه شهید بشم زشته بی دندون باشم

اما این بار اکثر آموزشها آبی بود که حاکی از آبی بودن عملیاتی بود که در راه است ، دوره آموزشی حدود 45 روز طول کشید تا تمام نیروها آمادگی لازم را برای عملیات پیدا کردند . کالک عملیاتی آماده شده بود و امدند نیروها را برای حضور در عملیات کربلای 4 توجیه کردند شب آخر حضور ما در پادگان بود و می بایست فردا صبح به طرف منطقه عملیاتی حرکت کنیم . شب سختی بود خیلی ها در خلوت و تنهایی خودشان به مناجات با خدا مشغول بودند.
آن شب هم صبح شد و روز بعد با تاریک شدن هوا همه آماده و مجهز سوار کامیون و تریلر شدند و به دلیل رعایت نکات ایمنی در قالب کمک های مردمی از پادگان خارج شدیم و به طرف منطقه حرکت کردیم تا در عملیات حضور پیدا کنیم .
در بین راه یکی از رزمندها محکم می کوبید به سقف ماشین که نگه دار نگه دار ... گفتم نکنه اتفاقی افتاده ؟ به راننده گفتم و زود نگه داشت رفتم پایین و سوال کردم چی شده ؟ اتفاقی افتاده ؟ که یکی از رزمنده ها با خنده گفت :حاجی اومده آب دهنشو بریزه بریون دندوناش افتادن حالا دندو ناشو می خواهد . پیر مرد اصرار داشت که دندونامو می خواهم اگه شهید بشم زشته بی دندون باشم . چاره ای نبود کمی بر گشتیم عقب و با چراغ ماشین دنبال دندون می گشتیم . فایده ای نداشت هیچ چیز معلوم نمی شد و جای مشخصی هم نبود . با هزاران زحمت  پیر مرد را راضی کردم که اگر شهید نشدی اولین کار اینه که از طریق تعاون پیگیری کنم تا بهت دندون بدن . دوباره حرکت کردیم و به طرف منطقه عملیاتی  رفتیم.

 

 

اضافه کردن نظر