امروز : دوشنبه   01. خرداد 1391   29. جمادي‌الثاني 1433   21. می 2012
 
 
پست الكترونيكي ارسال به دوستان
چاپ نسخه چاپی
کد خبر: 173  تاریخ انتشار:چهارشنبه ، 18 اسفند 1389 ، 21:47  تعداد بازدید: 1033مرتبه

عملیات والفجر 8 زودتر از آنچه که پیش بینی کنند جواب داد

mohamadnasabبا نام و یاد خدا و به راه خدا و برای خداو به یاد تمام شهدا بخصوص شهدای گردان 412.

ابتدای جنگ «لشکرثاراللـه» نه به عنوان تیپ بود نه لشکر. حدودهای عملیات فتح المبین تیپ ثارالله تشکیل شد. توسعه پیدا کرد تا لشکر شد
در والفجر 1 یا 3 بچه های رفسنجانی حداکثر2 گردان در لشکر41 ثارالله داشتند. اما اواخر جنگ 3 تا گردان با کدهای 412،418،410. سازماندهی شد
در عملیات بدر رضاعباس زاده فرمانده گردان 410.
بعد از عملیات بدر که رضا عباس زاده به شهادت رسید و فرمانده گردان 410 حاج احمد امینی شد و یکی از معاونین گردان حاج علی محمدی پور بود
تا لشکر تصمیم به تشکیل گردانی دیگر کرد گردان با کد 412 را تحویل حاج علی دادند و اسمش را فاطمه الزهرا(س) گذاشتند. حاج علی کادر خودش را انتخاب کرد. یکی از معاونینش را حاج محمد میرزایی گذاشت. به دلیل اینکه قبلا در یکی دو تا عملیات فرمانده گروهان بوده. و یکی دیگر از معاونینش  احمد حمزه ای از بچه های آموزش بود که پسر بسیار عزیزی بود. تدارکات گردان هم عباس زمانی بود.
بعد از سازماندهی آماده شدیم برای والفجر8 که اولین عملیات گردان محسوب می شد.
با توجه به اینکه گفته بودند والفجر8 یک عملیات آبی- خاکیست یک مدتی آمدند سرچشمه که در استخر سرچشمه آموزش ببینند. با علی شایگان آنجا رفتیم. برنامه ریزی کردیم و یک نمایشنامه هم برایشان اجرا کردیم. مدتی که آموزش شنا کار کردیم مجدد به منطقه رفتیم.
سه تا فرمانده گروهان داشتیم. یکی گروهان عباس علیزاده. یکی هم حسین خانی بود. معاونی هم داشت حسین خانی به نام شهدادی. که بعد از جنگ در تصادفی می میرد.
من بی سیم چی حسین خانی شدم.
مجدد یک سری آموزشهایی در اهواز شروع شد توی سرمای دی ماه ما را توی رود کارون می انداختند زمانی که به ساحل می رسیدند یخ زده بودیم. بعضی از بچه ها آنقدر یخ می زدند که نمی توانستند با شنا خودشان را به ساحل برسانند آب آنها را توی سیم های خاردار سمت راست کارون می برد.
بچه های تدارکاتی یا پیرمردها که توی آب نرفته بودند آتش می کردند که بچه ها گرم شوند. بعضی که یخ زده بودند می بردنشان توی مینی بوس که بعد از یک ساعت یخ تنشان آب شود. قطعا می بایست آموزش سخت باشد که بچه ها بتوانند توی عملیات والفجر8 پیش بروند.
والفجر8 جزو عملیاتهایی بود که خیلی روی آن سرمایه گذاری کرده بودند. یعنی از مدتها قبل از نظرجاده سازی بچه های ادوات بچه های توپخانه همه روی این عملیات کار کرده بودند. روزی هم که قرار شد بچه ها اعزام شوند قرار شده بود جوری ببرند که کسی متوجه نشود نیرو آنجا می برند.
ما را با یک تریلی بردند. یک تریلی که دیوارهایش بالا توی آفتاب داغ خوزستان بچه ها کف تریلی، چه حالی و چه حسی. ماکه رسیدیم آنجا شب شده بود. یک سوله در اختیار ما گذاشتند بچه ها شب را داخل سوله گذراندند.
فردای آن شب که مستقر شدیم به هر گروهان یک خانه دادند. از خانه های مردم آبادان. و تنها عملیاتی بود که نیروها می رفتند و از نزدیک خط دشمن را می دیدند. که ببینند شب عملیات کجا می خواهند عمل کنند. این تازگی داشت و در هیچ عملیاتی این برنامه نبود. قبلا نیروهای شناسایی می رفتند. فرمانده گردان می رفت. اگر یک وقتی عملیاتی خیلی مهم بود فرمانده گروهان ها را هم می بردند. اما اینکه تمام نیروها یعنی فرمانده های دسته،بی سیم چی ها بروند از نزدیک منطقه را ببینند که از کدام محور باید بروند و چکار باید بکنند تازگی داشت. و الحمدالله بخاطر همین کارها عملیات والفجر 8 زودتر از آنچه که پیش بینی کنند جواب داد. یعنی آنها می گفتند بطور مثال فاو 48 ساعته گرفته می شود در 24 ساعت فاو گرفته شد. چرا؟ چون هنوز در خط اول عراقی بود. بچه ها داشتند تو خط دوم می جنگیدند. تو خط سوم بچه ها تو پادگان قشله داشتند می جنگیدند. اصلا کار نداشتند تو خط اول عراقیست.
خط را شناسایی کردیم و گفتند آماده باشید امشب  عملیات است. حدودا یک هفته قبل از عملیات آنجا بودیم. بعد از ظهری بود گفتند بروید سوار قایقها شوید. ما سه محور داشتیم. محور بلامه. مچری. علی شیر. علی شیرمربوط به 2تا از گروهانهای گردان 412بود. بلامه مربوط به احمد حمزه ای و یکی از گروهانهای 418 بود. مچری هم که2تا ازگروهانهای بچه های 418 بودند. در یک نهر حسین محمودی فرمانده بود. یک نهر احمد حمزه ای. یکی هم حاج علی محمدی.

 

راوی: حاج علی محمدی نسب

 

اضافه کردن نظر